تبلیغات
به وبلاگ حس غریب عاشقی خوش آمدید [حس غریب عاشقی ]                                                                                                بنام آفریننده یکتای گل رز و محمدی
بنام خدا
خدایا به هر كه میوه ی سنگین عشق دادی شاخه ی وجودش را شكستی تو خود مرحم شاخه های شكسته باش... همه اؤ مرط
                                                            

                                                                  عقل میگفت که دل منزل و ماوای من است

                                                                                                عشق میگفت که یا جای تو یا جای من است....


سکوت سرد زمان [حرف های دل , ]


.

.

هر دمی چون نی، ازدل نالان، شكوه ها دارم
روی دل هر شب، تا سحرگاهان با خدا دارم
هر نفس آهیست، از دل خونین
لحظه های عمر بی سامان، میرود سنگین
اشك خون آلود من دامان، می كند رنگین

به سکوت سرد زمان
به خزان زرد زمان
نه زمان را درد کسی
نه کسی را درد زمان
بهار مردمی ها دی شد
زمان مهربانی طی شد
آه از این دم سردیها، خدایا
آه از این دم سردیها، خدایا

نه امیدی در دل من
که گشاید مشکل من
نه فروغ روی مهی
که فروزد محفل من
نه همزبان دردآگاهی
که ناله ای خرد با آهی
داد از این بی دردیها، خدایا
داد از این بی دردیها، خدایا

نه صفایی ز دمسازی به جام می
که گرد غم ز دل شوید
که بگویم راز پنهان
که چه دردی دارم بر جان
وای از این بی همرازی خدایا
وای از این بی همرازی خدایا

وه که به حسرت عمر گرامی سر شد
همچو شراره از دل آذر بر شد و خاکستر شد
یک نفس زد و هدر شد
یک نفس زد و هدر شد
روزگار من به سر شد

چنگی عشقم راه جنون زد
مردم چشمم جامه به خون زد ..یارا
دل نهم ز بی شکیبی
با فسون خود فریبی
چه فسون نافرجامی
به امید بی انجامی
وای از این افسون سازی، خدایا
وای از این افسون سازی، خدایا


 



نوشته شده توسط محمود در سه شنبه 15 اسفند 1385 و ساعت 11:03 ق.ظ
ویرایش شده در چهارشنبه 16 اسفند 1385 و ساعت 02:03 ق.ظ


لینک مطلب ||

بیا و شمعی به یاد عشق روشن کن در این سقاخانه دل...

[-شمع-]

خیلی دیر....... [حرف های دل , ]


دل آدم ها که از سنگ نیست ، از سیمان نیست...دل آدم ها از شیشه است و بلور...راحت می شکند...مثل بلور...دل آدم ها که محکم نیست ، قرص نیست...به مویی بند است...دل آدم ها می گیرد ، ترک بر می دارد ، خالی میشود و ... می شکند...دل آدم ها تنگ می شود و تو خوب می دانی...دل آدم ها می ترسد و تو خوب می فهمی...دل آدم ها هزار تکه می شود و تو می بینی...دل هزار انسان هر روز هزار تکه می شود...روزی هزار در هزار...تو اما حوصله می کنی ، هزار تکه های دل هر هزار انسان را هر روز جمع می کنی ، بند می زنی و دوباره می سازی...آدم ها دل یکدیگر را می گیرند و آنها را می شکنند...تو دل نمی شکنی اما می سازی دوباره...آدم ها نمی دانند دلی که به تو داده شود محکم می شود...می شود دلی شیشه ای که هرگز نمی شکند...

هزاران سال است که آدم ها دل یکدیگر را می شکنند...

هزاران سال است که زمین پر می شود از تکه های بلورین...

و هزاران سال است که تو می بینی ، می دانی ، می فهمی و...می سازی !!!...




اگر قرار باشه ظرف 24 ساعت دنیا به پایان برسه تموم خط های تلفن و تالارهای گفتگو و ایمیل ها اشغال میشه . پر میشه از كلمه های (( از اینكه رنجوندمت پشیمونم من رو ببخش یا تو را عاشقانه می پرستم یا مراقب خودت باش )) اما بین این همه پیام یكی از همه تكونده تره (( همیشه عاشقت بودم ولی هیچوقت بهت نگفتم )) پس عشق و محبت را تقدیم آنكه دوستش داریم كنیم شاید فردایی دگر هرگز نباشد.بیا تصور کنیم که 24 ساعت بیشتر مهلت نداریم و فردا در همین ساعت باید بار و بـنـه رو ببندیم و مسافر سفر آخرت بشیم... توی این 24 ساعت چیکار میکنی؟ هیچ فکر کردی چقدر کار ناتموم داری که باید تمومشون کنی؟

احتمالا فکـر میکنی که چقدر آدم ها هستن که باید ازشون حلالیت بطلبی... چقدر به این و اون بدهکاری و یـا از چه کسانی باید عـذرخواهی کنی و شایدم بـا چنـد نـفـر که قهری باید آشتی کنی... تازه بعد از همه اینا باید یکی یکی با همه خداحافظی کنی.. فـکـر میکنی مـوقـع خـداحـافـظـی بـا دوسـت و فـامیـل و آشـنـا چـی بهشـون میگی؟... هیچ فکر کردی چقدر آدمها هستند که تـو هیـچ وقت فرصـت نکـردی احـسـاس واقعی خودتو نسبت به اونا بهشون بگی؟...

هیچ فکر کردی چقدرها هستن که دوستشون داشتی و هیچ وقت بهشون نگفتی که دوستشون داری؟

هیـچ فکـر کـردی چند نـفـر هستند که همیشه دلت میخواسته بهشون بگی که چقدر برات مهم هستن و تا حالا اینو بهشون نگفتی یا نخواستی که بگی؟! هیچ فکر کردی چقدرها بودن که تو یه لحظات خاصی منتظر بودن از تو یه جمله قشنگ بشنون و تو ناامیدشون کردی و مهر خودت رو از اونا دریغ کردی؟

هیـچ تصـور کـردی چقـدر حـرف نگفتـه داری که دلت میخواسته به آدمای اطرافت بزنی ولـی هـر دفعه به هـر دلیلی از این کـار امتناع کـردی؟ شاید هیچوقـت فرصتش پـیـش نیومده یا شایدم هردفعه دنبال فرصت مناسب تری بودی.

ممکنه مـن کـه دارم مینویسم یـا تـو کـه داری میخونی 1 ساعـت دیگه... نه... 1 دقیقه دیگه... دیگه نباشیـم... اونـوقت دیـگـه هیـچ وقـت فرصـت نمیکنیم کـه حـرف دلمون رو بزنیم... مگه چند نفر هستن که میدونن کی میمیرن که بخوان فرصت کنن ان حرفا رو بزنن؟

بـیـا فـرصـت رو از دسـت نـدیـم... همین الان گوشی تلفن رو بردار و به اونایی که برات

مهم هستند زنگ بزن و بگو که دوستشون داری... به همین سـادگـی... بگو: همیشه

دلـم میخواسته ایـنـو بـدونـی کـه بـرام خیلی مهم هستی و من چقدر دوستت دارم...

بهشون زنگ بزن... sms بده... برو ببینشون...

ممکنه دیگه فردایی برای ابراز احساسات نباشه...

چه خوبه كه همیشه یه جوری زندگی کنیم که یـک دقیقه بـعـد از خـودمون و کـاری که کردیم یا

نکردیم پشیمون نباشیم...

باور کن یک دقیقه دیگه خیلی دیره...

خیلی دیر...

 



نوشته شده توسط محمود در شنبه 11 آذر 1385 و ساعت 01:12 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -


لینک مطلب ||

بیا و شمعی به یاد عشق روشن کن در این سقاخانه دل...

[-شمع-]

[حرف های دل , ]

.

.

.

تقدیم به او که حس غریب عاشقی در دلم زاییده نگاه پاک ،آبی و مقدس اوست؛

.

در این روزها

در روزهای سرد بی روح این زمستان کبود

در روزهای تلخ و پر اضطراب انتظار

در پس حرف های ناگفته دلم

حس غریبی نهفته است

همان حس همنشین لحظه های من

با خودم میگویم اما :

حتی انتظار کشیدن هم زیباست

اگر برای تو باشد

دل تنگی های این دل عاشق زیباست

اگر برای تو باشد

حلقه های اشک در چشمانم زیباست

اگر برای تو باشد

نگاهم بر زندگی زیباست

اگر برای تو باشد

رفتن راه دشوار هم زیباست

اگر برای تو باشد

طاقت هر چه سختی زیباست

اگر برای تو باشد

در نگاه عاشقم هر چه هستی زیباست

اگر برای تو باشد

بر دوش کشیدن هر چه غم زیباست

تنها اگر به امید بازگشت تو باشد



نوشته شده توسط محمود در پنجشنبه 2 آذر 1385 و ساعت 02:11 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -


لینک مطلب ||

بیا و شمعی به یاد عشق روشن کن در این سقاخانه دل...

[-شمع-]

عطر عشق... [حرف های دل , ]


.

.

.

.

دلت را به کسی بسپار که لیاقتش را داشته باشد

.

نگاهت را به کسی بدوز که قلبش برای تو بتپد

.

چشمانت را با نگاه کسی آشنا کن که زندگی را درک کند

.

سرت را روی شانه های کسی بگذار که از صدای تپش های قلبت تو را بشناسد

.

آرامش نگاهت را به قلبی پیوند بزن که بی ریاترین باشد

.

لبخندت را نثار کسی کن که دل به زمین نداده باشد

.

رویاهایت را با چهره کسی تصور کن که زیبایی را احساس کند

.

چشم به راه کسی باش که تو را انتظار کشیده باشد

.

عاشق باش اما عاشق کسی که تک تک سلول هایش تقدس عشق را درک کنند

 



نوشته شده توسط محمود در سه شنبه 7 شهریور 1385 و ساعت 12:08 ب.ظ
ویرایش شده در سه شنبه 7 شهریور 1385 و ساعت 12:08 ب.ظ


لینک مطلب ||

بیا و شمعی به یاد عشق روشن کن در این سقاخانه دل...

[-شمع-]

زندگی [حرف های دل , ]


..
...
                 خدایا
                      دلم خیلی گرفته
                              ازتو میخوام
                               در این تنهاترین تنهایی ام
                                                تنهای تنهام نگذاری.....
 


نوشته شده توسط محمود در پنجشنبه 5 مرداد 1385 و ساعت 02:07 ق.ظ
ویرایش شده در جمعه 6 مرداد 1385 و ساعت 01:07 ق.ظ


لینک مطلب ||

بیا و شمعی به یاد عشق روشن کن در این سقاخانه دل...

[-شمع-]

حرف نگاه تو....... [حرف های دل , ]

baby

.

.

.

در سكوت می توان نگاه را معنا كرد

.

 و آن را با عشق به دل پیوند زد

.

 می توان بهار را به دیدار برگهای خزان زده برد

.

و برای رازقی های امید از عطر دوست داشتن گفت

.

می خواهم سكوت كنم و تنها به حرف نگاهت گوش كنم



نوشته شده توسط محمود در پنجشنبه 8 تیر 1385 و ساعت 12:06 ب.ظ
ویرایش شده در پنجشنبه 8 تیر 1385 و ساعت 12:06 ب.ظ


لینک مطلب ||

بیا و شمعی به یاد عشق روشن کن در این سقاخانه دل...

[-شمع-]

کفر! [حرف های دل , ]

                                    

به بزرگیت نناز!

به عظمتت

به قدرتت

آره! این منم که خسته دارم داد می کشم!

یه دل دارم به اندازه ی گنجشک

زورت نرسید شادش کنی

اونوقت می خوای باورم شه خدایی؟

.............................

می خواستم نقطه چین زندگی ام رو پر کنی

نه این که نقطه چین شی

.............................

حس می کنم چیزی به پایان راه نمونده

نفس هام زیادیمه!

خسته ام.......



نوشته شده توسط محمود در سه شنبه 12 اردیبهشت 1385 و ساعت 01:05 ق.ظ
ویرایش شده در سه شنبه 12 اردیبهشت 1385 و ساعت 01:05 ق.ظ


لینک مطلب ||

بیا و شمعی به یاد عشق روشن کن در این سقاخانه دل...

[-شمع-]

حس غریب.... [حرف های دل , ]

تو همون حس غریبی

که همیشه با منی

تو بهونه یه عاشق

واسه زنده بودنی

تو امید انتظاری

تو دلای نا امید

مثل دیدن ستاره

تو شبای ناپدید

با توام با تو که گفتی

تکیه گاه عاشقایی

میدونم یه دریا نوری

ساده ای

بی انتهایی

مثل لالایی بارون

تو کویر بی صدایی

تو خود عشقی میدونم

ناجی فاصله هایی

عمریه دلم گرفته

گله دارم از جدایی.....



نوشته شده توسط محمود در یکشنبه 27 فروردین 1385 و ساعت 04:04 ق.ظ
ویرایش شده در یکشنبه 27 فروردین 1385 و ساعت 04:04 ق.ظ


لینک مطلب ||

بیا و شمعی به یاد عشق روشن کن در این سقاخانه دل...

[-شمع-]

پشت دیوارهای انسانیت.... [حرف های دل , ]

                       

التهاب تمام کوچه ها و خیابونهای شهر را در آغوش کشیده ...ماشینهای اتوماتیک

 شهرداری مرتبا در حال تمیزکردن خیابون هان...پسرکی پا برهنه با حسرت به

 ماهیهای تو آکواریم ماهی فروش زل زده..پروژکتورهای جورواجور فروشگاهای

آنچنانی توجه هر رهگذری را بخودش جلب می کنه...خانمی زیبا وآس و پاسی که

 دیگه رنگ به مانتوی کهنش نمونده  ماشینهایی که واسش بوق میزدنو واسه

انتخاب ورانداز میکنه...کاگرا جدول های خیابونا که بارون دیروز رنگشونو خراب کرده

بود دوباره دارن رنگ می کنن... چندین نفر با فریادهای آهای دزد...دزدو بگیرین

 مردی را که یه مانتو و یه جفت کفش بچه گانه دستشه و هراسون میدوه را دنبال

 میکنن...آژانس های مسافرتی پشت شیشه هاشون نوشتن پرواز های خارجی

 تکمیل است لطفا سوال نفرمائید نابینائی که فال حافظ میفروشه با کاسه ای که

 چند تا ده تومنی و بیست پنج تومنی داخلش رو هم سر میخورن تو ازدحام پیاده

 رو با مردمی که نایلکس های پر از لباس تو دستاشون داره میترکه بر خورد میکنه و

نا سزا میشنوه..میلیونها بوته گل بنفشه و پامچال تو باغچه ها و میدونهای شهر

 خود نمائی میکنن ... آقای جنتلمن همراه خانم شیک پوش و مادر پیرش واسه

 اسکان مادرش تو سرای سالمندان ثانیه شماره میکنه دیگه حوصله ترافیکو نداره و

هی بوق میزنه...چندین نفردستگیره های اتومبیل در حال حرکتی که اومده بود یه

 کارگر ببره را گرفتن  و در حالیکه همراه ماشین میدون فریاد میزنن تمیز

 میکنیم..باغچه می کنیم...فرش میشوریم...محوطه مغازه های   شیرینی و آجیل

فروش جای سوزن انداختن نداره... مردی ملتمس با نسخه ای در دست به عابرین

 میگه..یه مسلمون پیدا نمیشه داروهای این نسخه را برای دختر سرطانی و در

 حال مرگ من بخره..بوی گلهای شب بوی گل فروش همه رهگذرها را کلافه

 کرده...دختر بچه ای دنبال خانمی که پاکت بزرگ آجیل تو دستش سوراخه و یکی

 یکی داره میریزه.. میدوه و تند تند اونارو  بر میداره و میخوره جواهر فروش داره تند

 تند زیور الات چند میلیونی را به خانم های با کلاس قالب میکنه ... زن فقیری که

 فقط دستش از زیرچادر سیاهش پیداست کنار خیابون مثل مرده ها بدون حرکت

 نشسته...صدای موزیک های پاپو راکو رپ گوش مردمو نوازش میده....پسرکی

 پشت چراغ قرمز  با گفتن آقا..خانم عید شما مبارک بدون اجازه با دستمالش

شیشه های تمیز ماشینهای گرون قیمتو کثیف می کنه.......

آره عید نزدیکه.......

آره نوروز همین نزدیکیهاست .....

پشت دیوار شهر من....

پشت دیوار شهر توست.....!!!

آره....  اینه زندگیه من و تو...... یادت باشه دیگه تو لحظه تحویل سال بی جهت زمزمه نکنیم: حول حالنا الی احسن حال.... 

چون خودتون می دونید قرار نیست هیچ " حول حالنا"یی اتفاق بیفته،

درست مثل سال های قبل!

اینجا سیاره ی زمین است

مأمن مردمان همیشه خفته

جایی که به هیچ کس

- حتی به مرگ - هم نمی توان اطمینان کرد.

 

در شهر آوارگان همیشه مجرد

همه تنهایند

از سنگ قبر تراشی که مشهدی حیات می خوانندش

تا مردمان بی خیالی که تصویر خندانشان

پشت دود غلیظ سیگار محو می شود!

 

عبور تند هوا

که بی هدف مثل مردم آواره ی شهر

کوچه های تودرتوی زندگی را می پیماید

و کودکان بازیچه ی این عبور

که خود را

مالکان بادبادک های زاده ی باد

می دانند!

 

و من!

تبعیدی آوارگی گزیده ای که دیگر هرگز

به منزلگاه امن آغوش مادر خویش باز نخواهم گشت!

 

اگرچه اینجا افسون زرد خورشید نیست

و هیچ کس هیچ چیز نمی بیند

اما کوره راه خلوت شب

مفهوم سرد تنهایی را می داند.

 

"بی شک باید بجز زندگی و مرگ راه سومی به سوی نقطه ی تازه ای باز کرد



نوشته شده توسط محمود در شنبه 27 اسفند 1384 و ساعت 01:03 ق.ظ
ویرایش شده در شنبه 27 اسفند 1384 و ساعت 02:03 ق.ظ


لینک مطلب ||

بیا و شمعی به یاد عشق روشن کن در این سقاخانه دل...

[-شمع-]

[حرف های دل , ]

          

منتظر نباش كه شبی بشنوی
از این دلبستگی های ساده ، دل بریده ام

كه عزیز بارانی ام را

در جاده ای جا گذاشتم

یا در آسمان ، به ستاره ی دیگری سلام كردم

توقعی از تو ندار
م...
اگر دوست نداری

در همان دامنه ی دور دریا بمان

هر جور تو راحتی... باران زده ی من...

همین سوسوی تو

از آن سوی پرده ی دوری

برای روشن كردن اتاق تنهاییم كافیست...

من كه این جا كاری نمی كنم
 ...
فقط گهگاه

گمان دوست داشتنت را در دفترم حك می كنم
 ...
همین...

این كار هم كه نور نمی خواهد
 
می دانم كه به حرفهایم می خندی

حالا هنوز هم وقتی به تو فكر می كنم

باران می آید...

صدای باران را می شنوی
...؟



نوشته شده توسط محمود در یکشنبه 7 اسفند 1384 و ساعت 01:02 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -


لینک مطلب ||

بیا و شمعی به یاد عشق روشن کن در این سقاخانه دل...

[-شمع-]


نوشته های پیشین...

سکوت سرد زمان

خیلی دیر.......

عطر عشق...

زندگی

حرف نگاه تو.......

کفر!

حس غریب....

پشت دیوارهای انسانیت....

دلتنگ رفتن........

ای دور نزدیك.....


صفحات وبلاگ...

1 2 3 4 5 6 7 ...

 

مشخصات

 آدرس وبلاگ
مکاتبه با من
[yahoo]

لینکدونی

نقاشی های سیمین۳ (-)
نقاشی های سیمین۲ (-)
نقاشی های سیمین ۱ (-)
آرشیو لینكدونی

نویسنده

محمود(77)

 

       درباره وبلاگ

با تولد هر مولودی شمارش معکوس عمرمان به طرف مرگ می آغازد. تولد یک کهکشان یا ستاره . یک کوه یا دریا..... یک جنگل یا بیابان ... یک یک گل یا پرنده ...و منو تو نیز.... همچنان شتابان به طرف زوال و مرگ...!! یعنی اینکه عمر من و تو همچون شمعیست محبوس در طوفان... پس هرگز به روشن ماندنش دل مبند........  در این فرصت اندک  زندگییت عاشق باش عاشقانه زندگی کن و عاشقانه بمیر..اما نه عشق دروغین..عشق واقعی را دریاب و با آن لحظه های زندگیت را شیرین کن..آن عشقی که مقدس ترین کلمه در گنجینه دل هر انسان کمال گراو واقعیست........(محمود)

موضوعاتت

حرف های دل(77)

آرشیو مطالب

  اسفند 1385 (1)
  آذر 1385 (2)
  شهریور 1385 (1)
  مرداد 1385 (1)
  تیر 1385 (1)
  اردیبهشت 1385 (1)
  فروردین 1385 (1)
  اسفند 1384 (2)
  بهمن 1384 (3)
  دی 1384 (4)
  آذر 1384 (7)
  آبان 1384 (9)
  مهر 1384 (17)
  شهریور 1384 (27)


یاران آشنا

محتشمی موزیک

نهانکده عشق

توی هفت آسمون تو تک ستاره منی

نگاهی نو

نادونی

اسلحه و مهمات

دلم گرفته ای خدا

جواد

مرگبار ترین سکوت

یک لبخند

تصاویری از برف سنگین زمستان ۸۳ رشت

تن زخمی من

گیلان سر سبز


جستجوی مطلب



خبرنامه"برای اطلاع از به روز شدن عضو خبر نامه شوید.

 

لوگوی وبلاگ:

حس غریب عاشقی

آمار وبلاگ

بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
افراد آنلاین : [1]
ایحاد صفحه : -


 کنترل پنل...



www.MihanBlog.com





hesegharibeasheghi.Mihanblog.com